تبليغاتX
سلام بر مهدی <-BlogAndPostTitle->

ظهور منجی نزدیک است... - دنياي غرب و لزوم مشاركت در حذف اسرائيل
اخبار و تحلیلهای مرتبط با علائم ظهور

۲۲ دي ۱۳۸۷

جنگ در غزه را بايد بازتاب عملي نگاه دولت جديد آمريكا در قبال بحران خاورميانه دانست. بسياري بر اين باور بودند كه «تغيير» غير از جذاب بودنش، تصميمي است از درون سيستم سياسي و حاكميت آمريكا براي عبور از يك دوره تجربه‌هاي تلخ و سخت و همچنين گذار از بحران‌هايي كه نتيجه طبيعي سياست‌هاي غلط آمريكا در چند دهه گذشته است.
اما به گفته آن هنرپيشه معروف آمريكايي، حكومت و نظام سياسي در آمريكا يك نظام امپرياليستي است. بنابراين فرقي نمي‌كند كه اوباما رئيس‌جمهور باشد يا ژنرال پينوشه. همه براي به دست آوردن قدرت و حكومت و بقاي طولاني آن مي‌آيند و براي حفظ و توسعه منافع خود هر كاري را انجام مي‌دهند. دولت بوش با بر هم زدن موازنه و تعادل در برخي از نقاط حساس جهان، جنگ را به بخش جدايي‌ناپذير از سياست خارجي خود تبديل كرد و پس از آن جهان به شدت ناامن شد. وي در اوج تمايلات جهان‌گشايانه خود تلاش كرد تا با درست كردن تابستاني داغ براي خاورميانه موجود جديدي را خلق كند و به همين دليل ناچار شد از روي اجساد زنان و كودكان لبناني عبور كند. اين سياست كه هدف تحكيم پايه‌هاي حكومت نامشروع اسرائيل را دنبال مي‌كرد نه تنها تحولي را در جهت منافع اسرائيل به وجود نياورد بلكه اوضاع منطقه و جهان را پيچيده‌تر و پايه‌هاي حكومت‌هاي مورد حمايت غرب در منطقه را سست‌تر كرد. در شرايطي كه دولت آمريكا در حالت جابجايي است و اوباما هنوز به اطاق كار جديد خود نقل‌مكان نكرده است و تنها چند روز پيش از اين جابجايي اين‌بار زمستان سرد و منجمدي در غزه به وجود آمد تا ثابت شود كه هيچ تفاوتي ميان هيچيك از دولتها و احزاب آمريكايي وجود ندارد و تا چند روز ديگر اوباما از روي فرش قرمزي عبور مي‌كند كه آغشته است به خون صدها زن و كودك فلسطيني. چنين اتفاقي پيش از روي كار آمدن بيل كلينتون هم رخ داد. بوش پدر به عراق حمله كرد و پس از روي كار آمدن دمكرات‌ها عليرغم شعارهاي ضدجنگ همواره به بهانه‌هاي مختلف عراق بمباران شد و سنگين‌ترين تحريم‌ها به اجرا درآمد. اكنون نيز اوباما با چنين شرايطي روبه‌روست چرا كه آتش جنگ در خاورميانه شعله‌ورتر شده و آينده نيز آبستن حوادثي است كه دولت اوباما ناچار است آنها را مديريت كند. بنابراين دولت جديد نيز ادامه‌دهنده سياست‌هاي دولت گذشته خواهد بود. اما در بحران جاري همه چيز متفاوت است. حملات كور و كشتار زنان و كودكان بي‌دفاع حقايق بزرگي را آشكار ساخته است كه دولتهاي پيشين آمريكا با آن مواجه نبوده‌اند. مهمترين اين حقايق آشكار شدن ضعفهاي ساختاري در درون رژيمي است كه ديگر توان تامين امنيت و پشتيباني سياسي از سياست‌هاي جنايتكارانه خود را ندارد.

اين رژيم در طول 8 سال گذشته دائما رو به افول بوده و قدرت طراحي و مقابله با بحران هاي پيش‌رو را از دست داده است. رژيمي كه در سه جنگ بزرگ چندين كشور عربي را با دهها ميليون نفر جمعيت و ظرفيت‌هاي بزرگ نظامي و تسليحاتي شكست داده بود اكنون تنها با باريكه‌اي 365 كيلومترمربعي روبه‌روست. انتخاب نوع مقابله و روش‌هاي عملياتي به كار رفته در دو جنگ اخير در لبنان و غزه و تاكتيك‌هاي نظامي و سياسي صهيونيست‌ها گوياي سردرگمي و اتكاي بيش از اندازه به انواع سلاح‌هايي است كه در اختيار دارند.

نوع طراحي جنگي صهيونيست‌ها از تاكتيك‌هاي كهنه و آزمايش شده‌اي تبعيت مي‌كند كه اساسا ديگر قابليت ذاتي خود را براي پيروزي در درگيري‌هاي نزديك با جغرافياي محدود از دست داده است. در لبنان ديده شد كه اين ارتش با ظرفيت‌هاي به ظاهر استراتژيك نتوانست خطوط نامتقارن چند صد رزمنده حزب‌الله را بشكند. در جنگهاي گذشته نخستين خيز ارتش اسرائيل تصرف بيروت را در پي داشت اما اكنون چرا اين ارتش نمي‌تواند با نيروهاي بسيار كوچك اما به شدت سازمان يافته مقابله كند؟ نزديك‌ترين پاسخ به واقعيت اين است كه انتخاب تاكتيك‌هاي غيرحرفه‌اي و غلط و فقدان سرعت در حركت و ضعف عميق روحي در ميان نظاميان در بخش عملياتي و اضمحلال استراتژيك در طراحي و مديريت در صحنه سياسي، اين رژيم را با يكي از دشوارترين دوره‌ها در طول حيات ننگين خود مواجه ساخته است.

تكيه بر عمليات نظامي با بكارگيري حجم انبوه سلاح‌هاي نامتعارف به ويژه بر عليه غيرنظاميان كه هدف تخريب رواني مقاومت عمومي را دنبال مي‌كند، اين رژيم را در ابعاد سياسي و نظامي با چالش‌هاي بزرگي مواجه ساخته است.

با ادامه اين روش و شكست در نبردهاي زميني، خيزش‌هاي عمومي در جهان وسيع‌تر از هر زمان ديگر بر عليه رفتارهاي اسرائيل آغاز شده است. اين خيزش‌ها نه تنها رژيم اسرائيل و حكومت‌هاي عربي بلكه كشورهاي غربي را دچار بحران‌هاي داخلي بيشتري ساخته و در كنار فشارهاي ناشي از تخريب ساختارهاي اقتصادي در نتيجه بحران اقتصادي در ابعاد اجتماعي و سياسي نيز تبعات و هزينه‌هاي سنگيني را متوجه حاميان صهيونيست‌ها مي‌سازد. در ابعاد داخلي، رژيم صهيونيستي با كابينه ناتواني مواجه است كه تلاش دارد همه بحران‌هاي خود را با جنگ كنترل كند. اين كابينه مجموعه‌اي از سياسيون و عناصر غيرنظامي را در خود دارد كه عموما از درون سرويس‌هاي مخفي و اطلاعاتي به قدرت رسيده‌اند و به همين دليل اطلاعات بيشتري از اوضاع كلي رژيم خود داشته و بر همين اساس در استفاده از سلاح و ارتش بي‌ملاحظه عمل مي‌كنند چون راهي بجز اين روش براي آنها باقي نمانده است. اين گروه مانند اسلاف نظريه‌پردازشان به دنبال تامين هدف‌هاي سياسي از طريق لوله‌هاي توپ هستند غافل از اينكه تغييرات صورت گرفته در صحنه‌هاي جهاني و پيدايش نيرويي جديد در اين عرصه و از همه مهمتر جهاني شدن تئوري نبرد و رزم عاشورايي كه از نظريه مقاومت و مبارزه متكي بر نيروي مردمي معمار بزرگ انقلاب اسلامي ايران نشات مي‌گيرد، شكل و پهنه چالش‌هاي پيش‌روي قدرت‌ها را دستخوش دگرگوني‌هاي عميق ساخته است. از همين رو است كه در نگاه نخست توهم قابليت بازدارندگي ارتش اسرائيل در نتيجه دو جنگ لبنان و غزه فرو ريخته است. امروز حتي كشورهاي عربي كه هنوز كابوس شكست‌هاي ذلت‌بار مقابل ارتش اسرائيل را فراموش نكرده‌اند مي‌دانند كه ارتش صهيونيستي به طرز حيرت‌آوري شكننده و آسيب‌پذير است. هر چند اعراب نيز با خيزشهاي بزرگ داخلي مواجهند كه هر روز بر دامنه آن افزوده مي‌شود و از طرفي توطئه آنان براي ايران هراسي نيز در منطقه و جهان شكست خورده است.

به اين ترتيب با نتايجي كه از ورود ارتش بزرگ اسرائيل به جنگهاي كوچك به دست آمد مشخص گرديد كه اين ارتش عليرغم ظرفيت‌هاي ظاهري به دلايل گوناگون بسيار ضعيف و قابليت بازدارندگي آن صرفا متكي به برخورداري از سلاح‌هاي هسته‌اي است. بنابراين اسرائيل در بدترين شرايط زماني و در سراشيبي سقوط و انحطاط رواني تصميماتي گرفته است كه روند فروپاشي خود را سرعت بخشيده است.

مجموعه تحولات و آنچه كه در حال وقوع است غرب را وادار خواهد ساخت تا در كنترل هر چه بيشتر صهيونيست‌ها كه اين روزها تعادل سياسي و نظامي خود را به شدت از دست داده‌اند جدي‌تر باشند. آنها بايد درك كنند كه صلح بهتر از حمايت از رژيمي است كه مي‌تواند آنان را در پشت ديوارهاي شيشه‌اي درگير بحران‌هاي بزرگ و ناخواسته سازد. رژيم اسرائيل در حال فرو رفتن در درون باتلاقي است كه خود ايجاد كرده است بنابراين عاقلانه نخواهد بود كه غرب نيز به همراه صهيونيست‌ها فرو رود.

غربي‌ها با ايجاد دولت يهود در سرزمين‌هاي اسلامي دچار خطاي استراتژيك شدند. ايجاد رژيمي كه از جنس ملتهاي اين منطقه نيست در ذات خود شرايط يك بحران دائمي و رويارويي بزرگ به ملت‌هاي خاورميانه و مسلمانان را فراهم ساخت. اكنون تنها راه چاره اعتراف به اين اشتباه بزرگ و پذيرش مسووليت آن و برچيدن بساط صهيونيزم از خاورميانه و جهان است. در غير اين صورت آنها نيز تاوان جنايت‌هاي اسرائيل را خواهند پرداخت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 15:21  توسط مدیر وبلاگ  |